زندگی خوابها (1332 هجری شمسی )
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم، بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بو ها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی ... می دانم
پرده ام بی جان است
خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است
من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله ی مذهب بالا
تا ته کوچه ی شک
تا هوای خنک استغنا
تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
رفتم، رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدای پر تنهایی
چیزها دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو می کرد.
قفسی بی در دیدم که در آن ، روشنی پر پر می زد
نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم، نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود، سبزی دوری شبنم بود
کاسه ی داغ محبت بود
من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز ...
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت :"شما"
من کتابی دیدم، واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
زندگی رسم خوشآیندی است
زندگی وسعتی دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو
برود
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است
چه اهمیتی دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه را باید شست
واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب
پرده را برداریم:
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه ی یک بانک چه در زیر درخت
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
... ! "